تبليغاتX
عشق....sms...0ff...love
رمانتیک و زیبا
**بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است...چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند.

**اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود

**هرز نكن ثانيه هاي قفس را ، شتاب كن ! ناب ترين لحظه من كه بسي خوشايندتر از پرواز است، روياي پرواز با تو است ... ! بيا در رويا غرق شويم

**ای کاش می شد مثل یه برگ زرد توی پاییز زندگی رو رها کرد و خود رو به دست باد سپرد... ای کاش می شد

**بزرگترين گناه: سکوت... بزرگترين شجاعت: بگويي دوستت دارم... بزرگترين سرمايه: دوست... بزرگترين اسرار: صداقت... بزرگترين افتخار: عاشق شدن... بزرگترين هنرعاشق ماندن

**هر آغازي را پاياني است .. صد حيف كه آغاز عشق تو پايان عمر من بود!!!!

**اگر دنيا نميداند که من غنگين تر از غمگينترين غمگين دنيايم بيا يک لحظه با من باش که من تنها تر از تنهاترين تنهاي دنيايم

**دل من از تبار دیوار های کاه گِلی است ساده می افتد ساده می شکند ساده می میرد دل من تنها سخت می گرید ...! "

** هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... هيچ کس وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد

**من به دو چیز عشق می ورزم: یکی تو و دیگری وجود تو به دو چیز اعتقاد دارم: یکی خدا و دیگری تو من در این دنیا دو چیز می خواهم: یکی تو و دیگری خوشبختی تو من این دنیا را برای دو چیز می خواهم: یکی تو و دیگری برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم....

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11ساعت 19:41 توسط ..:: .: سعید :. ::..

**اگه تورو خواستن اشتباهه ... اگه باتوبودن اشتباهه ...اگه عاشق توبودن اشتباهه ... اگه واسه تومردن اشتباهه پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستي

 

**ميگن عشق مثل خورشيد مي مونه هنوز از طلوعش به حد كافي لذت نبردي كه از غروبش دلگير ميشي..

 

**خودت را از کسي پس نگير شايد اين تنها چيزيست که او دارد...وقتي که ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن...شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شو .

 

**ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي خودش نبوده .

 

**كاش مي شد عطش زمزمه ياد تو را در شط فاصله ها شست و فراموشت كرد !

 

**آموخته ام ... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي..

 

**مهم نيست كه چند بهار در كنار هم زندگي كنيم،مهم اين است كه يادمان باشد عمرمان كوتاه است . در پايان زندگي،خيلي از ما خواهيم گفت: كاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب به هم نگاه كنيم !

 

**تنها و تنها ، يک قبر خالي ؛ خورشيد امروز را هم که به خاک بسپارم ، ظرفيت ، تکميل مي شود ... تا اطلاع ثانوي ، در قلمرو من ، هيچ آرزويي ... حق طلوع ، ندارد!!

 

**در روياهاي کودکانه آموختم به چيزي که به من تعلق نداره فکر نکنم اما ناگهان او شد همه ي فکرم!!!!

 

**خيلي وقته که نديدمت گلم بي قرارم تا ببينمت گلم تو سکوت پشت اين پنجره ها چشم به راتم تا ببينمت گلم پيشکش نگاه تو قلب منه منت چشماي تو عمر منه همه هستيم به فداي تو گلم کاشکي بودي اما نيستي اي گلم !

 

**نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد گلويم سوتکي باشد بدست کودکي گستاخ و بازيگوش و او يکريز و پي در پي دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشکند در من سکوت مرگبارم را.....

 

**ديگه شدت عشق و وفاداريمو نمي تونم با گفتن: يا تو يا هيچکس ديگه ابراز کنم...بايد بگم: يا تو يا مرگ!

 

**صدايم در برابر صدايت بي صداست، چشمانم در برابر چشمانتنابيناست، خنده هايم در كنار خنده هايت خاليست، پس بدان بي تو هيچم، تنهايم نگذار تا با تو هم آواز شوم

 

**چقدر غريبانه به لحظه هايم رنگ شادي زدي و رفتي. تو را هيچ وقت از خاطر نمي برم که تو آشناترين غريبه من بودي

 

**تا حالا تونستي انقدر پاك باشي كه با نگاه كردن به كسي كه دوستش داري تمام نيازهات برطرف بشه؟ سنگيني نگاهت انقدر بوده كه طرفي كه نگاهش مي كني سرشو بندازه پايين ؟ پاكترين و صادقانه ترين دوستت دارم ها رو با نگاه مي توان گفت ...

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/29ساعت 20:57 توسط ..:: .: سعید :. ::..

**دوستي شايد عشقست که ميسازد و ميسوزد و شايد ترانه ايست که هر دم آوايش در دل جاريست ليکن هر جه هست زيباست...

**به که پيغام دهم به شباهنگ به شب مانده به راه يا به انبوه کلاغان سياه به پرستو که سفر ميکند از سردي فصل يه به مرغان نکوچيده ي شهر به که پيغام دهم که به يادت هستم!

 **تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشا ي تو همين يک لحظه باقي است........

**زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند. زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ. زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز. زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز. زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر ...

**پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند.

**گر کسي يک‌ بار به تو خيانت کرد، اين اشتباه از اوست. اگر کسي دوبار به تو خيانت کرد، اين اشتباه از توست...(زیاد با اینیکی توجه نکنید....)

 

**خداوند هر گاه بخواهد انساني را فاسد كند او را به تمامي آرزوهايش مي رساند( پس من خیلی مونده فاسد بشم....آخه کلی آرزو دارم هنوز.........)

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 18:24 توسط ..:: .: سعید :. ::..

*سعي کن تو زندگي مثل زودپز باشي, يعني تو اوج زماني که جوش مياري سوت بزني

*خوبه ديگه, تو راحت تو خونه نشستي ولي من الان تعميرگاه هستم, ميدوني چرا؟ . چون . خرابتم

*هميشه دليل شادي کسي باش نه قسمتي از شادي او و هميشه قسمتي از غم کسي باش نه دليل غم او

*گفت فرق رويا با آرزو چيست ؟ گفتم آرزو يک حقيقت نزديک است ولي رويا يک آرزوي شيرين دست نيافتني . گفت من رويا هستم يا آرزو؟ گفتم روياي که به حقيقت پيوستن آن يک آرزوي شيرين است

*عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست

*بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست بي تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست

*ميخوام به سردي شبهام بخندم... ميخوام به پوچي فردام بخندم... وقتي ميبينمت با ديگروني... تو اوج گريه هام ميخوام بخندم... ميخوام داد بزنم تنهاي تنهام... ميخوام وقتي ميگم تنهام بخندم

*اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعي

*چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديدم آن روز که بي تو مرگم را فهميد

*من به آمار زمين مشكوكم... كه گراين شهر پراز آدمهاست؛ پس چرا اين همه دلها تنهاست

*فهميدن عشق را چه مشکل کردند ما را ز درون خويش غافل کردند انگار کسي به فکر ماهي ها نيست سهراب بيا که آب را گل کردند

*موقعي که داري واسه بدست آوردن کسي ميدوي آروم بدو چون شايد يکي هم داره واسه بدست آوردن تو ميدوه

*دختره به دوست پسرش ميگه : تو بعد ازدواج هم منو اينقدر دوست خواهي داشت؟ پسره ميگه اگه شوهرت گير نده آره

*زندگي را با تمام اجزاي آن دوست بدار.هر ذره از عالم از عشق سرشار است به اين نکته بينديش که تو در زنگي فقط يک بار هر لحظه و هر واقعه را تجربه مي کني حتي اگر آن واقعه بد باشد

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/02ساعت 19:18 توسط ..:: .: سعید :. ::..

**تلاش برای فراموش کردن کسی که دوستش داری درست مثل این می مونه که کسی رو که تا حالا ندیدی رو بخوای به خاطر بیاری.

 

**چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان

 

**بگذار هر روز، رویایی باشد، دردست. بگذار هر روز، عشقی باشد، در دل. بگذار هر روز، دلیلی باشد، برای زندگی.

 

**شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند، عشق بورز به آن ها که دلت را شکستند، دعا کن برای آن ها که نفرینت کردند، درخت باش بر غم تبرها، بپر به کوری چشم خفاش ها، بهار شو بخند که خدا همیشه بیدار است.

 

**هیچ گاه برای غروب افتاب
دلتنگ نخواهم شد
و هیچ گاه برای طلوع افتاب دلشاد نخواهم شد
چرا که
بعد از هر غروب طلوعی
و بعد از هر طلوع غروبی دیگر است

اما... درود بر خورشید که ماندنی است ...

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29ساعت 20:38 توسط ..:: .: سعید :. ::..

من که بار غم رو تا پای جون کشیدم

تو رو پیدا کردم به آرزوم رسیدم

وقتی که در نگاهت طلوع عشق رو دیدم

دیدم شراب ناب سبو سبو چشیدم

توی مروارید اشکات

خودمو چه ساده دیدم

گل عشق رو از نگاهت

مثل یک ستاره چیدم

اومدی از پشت ابرا از تو قصه و کتابا

تو همون نگاه اول واسه درد هام چاره دیدم

عشق نه رنگ دریاست

نه رنگ آسمونه

به رنگ چهارفصل خدا می مونه

عشق بهار زیباست

بهار بی خزونه

هدیه ای از خدای عاشقونه

ای گل رویایی ای مظهر زیبایی

تو عروس شهر افسانه هایی

عاشقت می مونم قدر تو رو می دونم

نیاد اون روزی که بی تو بمونم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 8:33 توسط ..:: .: سعید :. ::..

     

بهترین

گاهی قبل از به دنیا اومدنتون ستارتون جای خودشو تو آسمون زندگیتون پیدا کرده گاهی هم با به دنیا اومدنتون اونم به دنیا میاد.

وقتی من به دنیا اومدم ستاره نداشتم حتی موقع تولدمم اون نبود، آسمون من یا سیاه بود یا پر ستاره که وقتی میخواستن مال من بشن بهشون اخم کردم، پشت کردم، نه گفتم، "آخه اونا ستاره های من نیستن".

خدا میدونست من فرشته اونم پس خیلی قبل من شروع کرده بود اما چون اون بهترین بود کمی طول کشید تا بعد یه سال بهترین مال من بشه.

وقتی اومد، تو فصل بارون، بارون میبارید، همه فرشته ها برای رفتن بهترین از آسمون به زمین گریه میکردن.

اما الان ستاره من اومد مال من شد تو دست من بود من قلبمو باهاش تقسیم کردم و تو مسیر زندگی با اون قدم بر داشتم. اما یه دفعه یه دوراهی سر راهمون؟

دودل شدم؟این دوراهی چه معنای داره؟ شاید میخواد بگه این ستاره که این قدر دیر اومده مال من نیست؟ از خدا پرسیدم اون فقط گفت: بعد این دو راهی بهشته و چیزای میتونم بفهمم که کسی ازشون خبر نداره.

من تصمیم گرفتم برگردمو ستاره رو سر جاش بذارم.

برای خدا یه سال دادنش به من طول کشید چون اون صبورترینه اما خدا میدنست برای من یه روزم کافی، اون میدونست اما خواست من اطمینانی پیدا کنم که دیگه هیچ دو راهی نتونه سر راهم بیاد.

زمانی عاشقی که بدونی عشق اندازه نداره

بدونی حتی تصور دوری ستاره تو نداری

بدونی اون نباشه جز گریه کاری نداری، اونقدر چشمات اشک بارون میشه که تو هم نابود میشی.

وقتی خواستم اولین قدم برگشتو بردام اینو فهمیدم.

بهشت من با ستاره من وجود داره، بدون اون همه چیز جهنمه، چیزی که کسی نمیدونه اندازه عشق منه که من میدونم که اصلا اندازه نداره، بی انتهاست.

حالا من میدونم ستاره های قبلی رو عقل پس میزد چون مال من نبودن اما این ستاره دل منه که تصور نبودنش منو میکشه.

امروزم که دوباره اون پیش منه، اما با اطمینانی که دیگه دو راهی نداره، بازم وقتی برگشت بارون بارید.این بار فرشته ها از خوشحالی گریه میکردن چون ستاره دیگه جاشو پیدا کرده بود اون مال من بود ، شاهزاده من بود، مال من نه هیچ کس دیگه ی.





لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 8:33 توسط ..:: .: سعید :. ::..

چو نسيم نوبهاران به نوازش گلستان اومدي


مثل يك بارون رحمت به نجات سبزه زاران اومدي


تو همون فرشته اي كه روز و شب لحظه شماري كرده ام


واسه دلداري دادن به من زار و پريشون اومدي


شب بي ستاره بودم


تو همون خورشيدي كه به من تابيدي


در هواي چاره بودم


گنج خوشبختي رو تو به من بخشيدي


اومدي كه عشق رو با تو بشناسم


دنياي شور و نشاط رو بشناسم


اومدي كه زير سايه تو من


چشمه آب حيات رو بشناسم


تو خوبي تو ماهي


فدات بشم الهي الهي الهي


واسه من تو دنيا تو تنها تكيه گاهي




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 8:32 توسط ..:: .: سعید :. ::..

وقتی بدون اسب، خسته وتنها اومدی شب بود، یه شب تاریک، یه شب بی ستاره، یه شب پر غصه

دنیا با من قهر بود

اما وقتی اومدی صبح شده بود

تو بودی

تو بودی، پس دیگه خورشید از شرم طلوع نکرد، چون خورشید تو بودی که اومده بودی

روزی که اومدی ماهی های حوض کوچیک خونه ما پرواز میکردن

درختا آواز میخوندن

تپش های قلب من معنای رسیدن به معشوق رو فهمیدن

چشمای من لحظه میشموردن

اشکای من حرف میزدن

تو بودی

پس شبای من، پر ستاره نبود، حالا فقط یه ستاره داشت اونم تو بودی، فقط تو، برای من

تو بودی پس غصه دیگه وجود نداشت، معنا نداشت

تو هستی

پس دنیا دیگه قهر نیست

توهستی و من با دعا های تو زنده ام

توهستی، توی قلب من

توی قلب من هنوز همه چیز همون جوره، مثل لحظه اومدن تو پر شوره

توی قلب من مرگ معنا نداره

معنی مرگ تو قلب من، توی قبر گذاشتن نیست، فقط مرگ خاطره های من برای تو

بگو...

خاطره ها  برای همیشه میمونن، اونا رو زنده  نگه میداری، زنده میکنی

بگو که عهد ما ناگسستنی باقی میمونه

بگو راه عشق ما بی پایانه

بگو روزی تو میای و اشکای منو پاک میکنی

تو گفتی، زندگی ما یه پازل شده؛ عهد عشق ما تیکه آخر پازله

اما هیچ وقت نگفتی حالا پازل ما چه شکلی شده؟!

هیچ وقت نگفتی پازل ما کی پرواز میکنه؟!

هیچ وقت نگفتی...


         دل تنگتم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 8:31 توسط ..:: .: سعید :. ::..

سر به روی شانه های مهربانت می گذارم

عقده دل می گشاید گریه بی اختیارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

بغض سرگردان ابرم قله آرامشم تو

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم





لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 8:30 توسط ..:: .: سعید :. ::..

ديشب در سكوت و خلوت شب نشسته بودم تصميم گرفتم فكر كنم به آنچه تو دلم مي گذره. گوش كنم به نداي قلبم. چون تو اون موقع شب
عقل سليم مي گفت برو بگير بخواب ولي بهش گفتم تو اگه خوابت مياد مي توني بري بخوابي من و دل بيداريم. چون كار عقل حساب و
كتاب داشت رفت خوابيد. من و دل تنها شديم. شايد باور نكني تو خلوت من و دل ميشد نديدني هايي رو شنيد كه سال ها تو قفسه دل خاك
مي خوردن يا نگفتني هايي رو ديد كه از پس گذر زمان مهر خاموشي بهشون خورده بود.
با دلم دوتايي نشسته بوديم و به آسمون نگاه مي كرديم قبلا خودم تنها به آسمون نگاه مي كردم ولي به جز ماه چيز ديگه اي نمي ديدم
مثل اينكه ستاره ها هم نمي خواستن منو ببينن
اما اون شب همه ستاره ها داشتن مثل من كه اون ها رو تماشا مي كردم منو نگاه مي كردن. ماه كامل بود
تو عمرم اين همه ستاره رو با هم نديده بودم. به دلم گفتم چه قشنگه نگاه كن؟
گفت آره قشنگ تر از اين نميشه
گفتم تا بحال همشون رو يه جا ديده بودي
گفت نه
گفتم فكر مي كني دليلش چي باشه
گفت آخه امروز تنها نيستي
گفتم ؟؟؟
ناگهان دلم با صداي تو حرف زد
گفت تو ديگه امروز تنها نيستي
فهميدم اين همه مدت كسي كه كنار من بود
دل نبود بلكه تو بودي
تازه جواب خيلي از سوال هام رو گرفتم
ستاره ها محو تماشاي من نبودن بلكه داشتن فرشته اي از فرشتگان خدا رو نگاه مي كردن
ماه هم همينطور
اين تو بودی در درونم كه هميشه با من هستی...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 8:29 توسط ..:: .: سعید :. ::..

سلام به تموم بچه های گل !! امیدوارم حالتون خوبه خوب باشه!!!

بعد مدت ها اومدم ببینم چه خبره تو این اینترنت و چت و وبلاگا!!!

خوب بچه ها من دوست دارم شما یخورده واسم مطلب جور کنید یا یه پیشنهادی واسه مطالب جدید بدین...........منتظرتونم!!!!!!!!!!

خوش بگذره به همگی منتظر نظراتتون هستم!




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10ساعت 14:53 توسط ..:: .: سعید :. ::..

هروقت دلم برات تنگ میشه میرم کنار پنجره ی اتاقم و به یاد توبه ستاره های آسمون نگاه می کنم به امید اینکه شاید دل تو هم برام تنگ شده باشه و تو آسمون دنبال ستاره ی من  می گردی!

پس بدون برای همینه که هیچ وقت نمی گم  دلم برات شده یه ذره! 

                                                                                

دوست دارم به اندازه ی همه ی ستاره هایی که هر شب سراغ تو رو ازشون می گیرم!

تقدیم به کسی که کویر خشک دلم را سرسبز و آباد ساخت!

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1386/07/03ساعت 0:42 توسط ..:: .: سعید :. ::..

سلامی دوباره به همگی!! حالتون چطوره؟؟ امیدوارم حال همتون خوبه خوب باشه!! راستی روزه نمازاتونم(البته اگه مثل من می گیرید)قبول باشه!

خوب دیگه نمیدونم چی تو وبلاگم بنویسم!دیگه هیچ انگیزه ای واسه نوشتن ندارم....البته هنوز امیدی دارم اما خیلی کم رنگه!!!!!

از شما ممنون میشم با نظرهای قشنگتون با من همدردی کنید....

یادش بخیر....چه روزایه خوب و شادی داشتم!!شب هایی که به امید اینکه یه روز گذشته و من یه روز بیشتر با عشقم بودم همیشه توی خوابم رویاشو می دیدم.......چه زود گذشت!

من همیشه فکر میکردم این دخترها هستن که خیلی زود به طرف مقابل اعتماد می کنند اما بعد این همه تجربه ی بد و بقول بچه ها(شکست عشقی) فهمیدم که ما پسرها هستیم که به طرف مقابلمون زیاد اعتماد داریم...شاید بعضی وقتا یه شیطونی هایی هم کنیم اما دخترا اینو بدونن که .......مهم نیست(اگه بگم میدونم دخترا از دستم ناراحت میشن و میگن خیلی خودمو گرفتمو از این حرفا)

بعد این همه مدت من به یه نتیجه رسیدم که شاید شما هم مثل من اینطوری فکر میکردید:

خیلی ها فکر می کنن که پسر میتونه دختر مورد علاقشو پیدا کنه وا باهاش باشه ...اما اینطوری نیست!! این دخترا هستن که پسر مورد علاقشونو پیدا می کنن وا باهاشن و هر موقع مورد مناسبتری رو پیدا کردن(از نظر تیپ و قیافه و....)اگه بخوان میتونن با اون باشن..یعنی هرطوری که بخوان همون می شه!!!!

البته امیدوارم دخترا و پسرای خوبی که این مطلبو خوندن ناراحت نشن...در مورد همه نبود ...در مورد بیشتر دخترا و پسرا بود

امیدوارم هرکی که عاشقه به عشقش برسه!!

                          نظر یادتون نره!!!!!




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/06/23ساعت 14:12 توسط ..:: .: سعید :. ::..

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه

اینو واسه کسی منویسم که نمیدونم خدانگهداریه یا انتظار.............

امیدوارم انتظار باشه....اینطوری میدونم که شایییییییید بهش برسم!!




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 1386/06/18ساعت 14:39 توسط ..:: .: سعید :. ::..

سلام عزیزان....از دوستایی که تو بخش قبلی (ناامیدی)نظر دادن خیلی ممنونم....دست همشون درد نکونه....حالا اینو می خوام بهتون بگم که قراره همه چیز یواش یواش درست شه....اونی که دوسش داشتم و دوسش دارم بهم گفت که منو هنوز از دست ندادی...فقط باید صبر و حوصله داشته باشی تا بتونیم ما بهم برسیم!!

ازتون میخوام که با نظراتتون منو بیشتر کمک کنید تا به عشقم برسم!!!! از همتون ممنونم!!! دوستار همیشگی بچه های اینترنت سعید!




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/14ساعت 11:29 توسط ..:: .: سعید :. ::..

سلام به همگی.....اگه بدونین این روزا حالم چطوره...حسابی ناراحتم.

کسی که فکر می کردم دوسم داره حالا میگه دیگه منو نمی خواد.

به نظر شما چیکار کنم؟؟؟؟ اخه خیلی دوسش دارم......واقعا دوسش دارم!!!!

از شما ممنون می شم اگه به من کمک کنید....




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/06/03ساعت 9:42 توسط ..:: .: سعید :. ::..

سپرده ام دل را به سودایت در هجوم رنگها و انبوهی سایه ها

گفته بودی که طبیب دل هر بیماری

پس طبیب دل من باش که دلدار توام

از کبوتر عشق پرسیدم : به بهترین دوستم چه هدیه ای بدهم ؟

گفت : فقط بگو دوستت دارم

به یاد آور روز آشنائیمان ، به یاد این روز زیبا و قشنگ همه ی قناری ها را گفته ام

که بخوانند و همه ی قاصدکها را صدا زده ام تا که به یاد این روز دوست داشتنی بمانند

نازنینم : در دریای عشق و محبت و مهربانیت شناورم و تو را می خوانم که بهترینی تو تنها

کسی هستی که نامت در تفکر من ، عشقت در قلب من و عطر و بویت در شاخه ی من است . محبت

و مهر ورزیدن را آموختم و با مهربانیت عشق را حس کردم و حال.....




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 1386/04/20ساعت 18:28 توسط ..:: .: سعید :. ::..

 

 زندگی ان نيست ديوارش شوی
سر سپاری و تکرارش شوی
زندگی ان است بيمارش شوی
دل سپاری و غمخوارش شوی

 زندگی انجاست
در لحظه های باران
زندگی انجاست
در دشت های سبز
زندگی انجاست
در کوچه دل من
مثل يک راز قشنگ
مثل يک عشق سپيد
زندگی زيباست
زندگی زيباست

 باورم نمی شود
عطر نگاه تو
حسرت نادیده ام شود
و در حریم ابی
غزل های بارانیت
باز منتظر به
چشمان اسمانیت شوم


 کاش ميشد تکرار شود
روزهای شاد بچگی
کاش تا دلم می گرفت
پشت ترانه های کودکيم
پنهان ميشدم
ياد ان عشق سپيد
ياد ان راز قشنگ
که غرق بوديم
در نيلوفر سادگی وپاکي
بخير...بخیر.....
کوچه بچگيهايم
مهربان با ياس ها بود
و مهربان با بوسه ها

 تو باز امده ای
چون اهنگی تمام نشدنی
چون خنده ای جاودانی
و راه خشم
و راه فرياد را
بر من بسته ای

 کاش اين قلم داروی دردم شود
تا دردهايم را با ان نقاشی کنم

ارزو می کنم
لبخند ها همه دور هم جمع بشن
غصه ها همه از همدیگه کم بشن
شادیها همه بر همه تقسیم بشن
زیباییها بیان و در هم ضرب بشن
یه دنیای قشنگ با ادمای همزبون
یه باغ گل با بچه های پاک و مهربون
یه مهمونی از نقاشی رنگین کمون
درست بشه تو اسمون و کهکشون

عشق اغازش بيدار و پايانش بيمار است

 زندگی لبخنديست که به غم می خندد
زندگی خورشيديست که به دل می تابد

 اشکهايم را دانه دانه
جمع می کنم
تا روزی ارام
در تعبير خواب ارزوهايت
به پای کهنسال ترين
درخت زندگی بريزم

 ارزو دارم من
همه دنیا از ان تو باشد
ماه و مهتاب و ستاره همه بر کام تو باشد
ارزو دارم من
زندانی شود غصه های همه عالم
لبخندی چون اقاقی بر لب یاس تو باشد
ارزو دارم من
نقاشی کنم اسمان و خورشید را با هم
افتابی چون عشق قاب رخ زیبای تو باشد
ارزو دارم من
ازاد کنم دلت را از کين و دشمن
رنگ بی رنگی مهر بر سر خوان تو باشد

 

کسی نيست بيا زندگی را بدزديم
ان وقت تمام روياهايمان خواب می مانند
و تقويم های تاريخ تلختر می شوند
بیا ببین کتیبه ای از زخم زمان را
بر پیشانی زندگی در این عصر یخ زده

 سلام حس کودکی من
با تو بيقرارتر از روياهايم می شوم
می خواهم ارام بمانم
اما اين فريب و نيرنگ
روشنی تمام سپيدی ها را
از من می گيرد

غربت من هر چي که هست از با تو بودن بهتره

آخر خط زندگيم اين نفسهاي آخره

وقتي دارم به هر نفس از اين زمونه سير ميشم

وقتي با يه زخم زبون از اين و اون دلگير ميشم

اين آخره راهه ديگه بايد که تنها بميرم

تنها تو اوج بي کسي تو غربت آروم بگيرم

بايد برم بايد برم بايد که بي تو بپرم

آخ که سنگين مي زنه اين نفسهاي آخرم

سکوت من نشونه رضايتم نيست مي دوني

گلايه هامو مي توني از توي چشمام بخوني

بگو آخه جرمم چيه که بايد اينجور بسوزم

هيچي نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم

دربه در غزل فروش منم که گيتار مي زنم

با هر نگاه به عکس انگار من خودمو دار مي زنم

نفرين به عشق و عاشقي نفرين به بخت و سرنوشت

به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت

نفرين به من نفرين به تونفرين به عشق من و تو

به ساده بودن من و به اون دل سياه تو

باورم نمی شود    

باورم نمی شودکه تمام خاطره های خوبم سوختند

باورم نمی شود که لحظه های شیرینم همگی در گوشه ی تاریخچه ی خاطرات

خاک می خورند

باورم نمی شود

این تو بودی که اینچنین می گریستی؟؟

تو؟؟؟؟ چه طور بالاخره آن غرور لعنتی را فراموش کردی

و من بدن یخ زده ام را در آغوش پر مهر تو گرم می کردم

و می گریستیم

اینبار با هم

سال ها و ماه ها و روزها من برایت اشک ریختم و اینبار تو نیز...  

باورم نمی شود

اگر می دانستم پایان آن خنده ها

آن شادی ها

لحظه ها

و حتی گریه هایی که شیرین بودند قرار است اینطور باشد

آن هارا نگه می داشتم

چه سخت است که ابرهای سیاه در آسمان زندگی ات

جا خوش کنند و در شب ها و روزها ببارند

اه پس این آفتاب لعنتی کجاست؟!؟!

و ناگهان کلاغ سیاه می گوید

"او رفته است ، خیلی وقت است"

و باز هم ابر های لعنتی می بارند

آری او رفت

او رفت و حتی من و باد و باران و ابر هم نتوانستیم او را نگه داریم

باورم نمی شود

و من می گریم

دیگر از ستارگان و ماه هم خجالت نمی کشم!

و تو گریستی

تو می دانستی که با هر قطره اشک زخم قلبم توسط تبری بی رحم

عمیق تر می شود

چگونه باور کنم؟

نه ، باورم نمی شود که دیگر فرصت نگاه کردن در چشمانت را نخواهم داشت

و هر بار پرسیدم "کی؟"

تو گفتی "نمی دانم"

اما من می دانم

در فرداهای نزدیک تو هم می روی..

نه ، باورم نمی شود

با ورم نمی شود

که آن بازی های کودکانه

حرف های صادقانه

شوخی های زیرکانه

و تمام آن نغمه های عاشقانه بر باد خواهند رفت

و روزی فرا خواهد رسید که من از فریاد درد تنهایی تهی خواهم شد

نه،باورم نمی شود

چه رویاهای شیرینی داشتم

یعنی نفر بعدی تو هستی؟؟؟

باورم نمی شود که خدا اینچنین مجازاتم کند

و من در آغوشت گریستم

مگر من چه کرده ام خدایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باورم نمی شود !

باورم نمی شودکه تمام خاطره های خوبم سوختند و خاکسترشان

روزی مرا کور خواهد کرد

و هنوزهم باورم نمی شود


 
می گویم : دوستت ندارم دلم اما بهانه اش را می گیرد
می گویم : بود و نبودت یکی است جای خالیش اما احساس می شود آن لحظه که نیست

می گویم : دست از سرم بردار دستانم می لرزد اما وقتی می نشیند میان دستهایش هیچ نمی گویم
 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/04/01ساعت 12:47 توسط ..:: .: سعید :. ::..

*میشود ساده تر هم دوست داشت...*
دور از هیاهوی خواستن...
دور از هیاهوی داشتن...
دور از هیاهوی خواستن و نداشتن...نرسیدن...
دور از هیاهوی رسیدن و بعد تلاش برای ماندن تا همیشه!
*می توان از دور هم دوست داشت*
دور از هراس از دست دادن...
دور از هراس تنها ماندن ناگهانی...
حتی دور از او که خواستنی ست...
*می توان از دور هم دوست داشت *
باور کن بدون خواستن و رسیدن هم میشود ...میشود...
بدون خواستن ،بدون رسیدن،بدون ماندن...حتی بدون او
*می توان از دور تا همیشه دوست داشت...!*




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/04/01ساعت 12:44 توسط ..:: .: سعید :. ::..

با یک سبد گل شقایق در انتظار آمدنت که لحظه ها را می شمارم.

و ساعتها خیره می نگرم . با یک سبد از محبت با یک سبد از دلسوزی

برای تو .

بر سر راهت می نشینم تا شاید گذر عارفانه ات به میکده خراب ما افتد

و ترحمی نمایی و ما را از شراب مستانه ات سیراب سازی!

دنیا را بد ساخته اند .....کسی را که دوست داری . تو را دوست نمی دارد.

کسی که تو را دوست دارد . تو دوستش نمی داری . اما کسی که تو

دوستش داری و او هم تو را دوست دارد . به رسم و آئین هرگز به هم

نمی رسند و این رنج است.

زندگی یعنی این

وقتی خواستم زندگی کنم. راهم را بستند. وقتی خواستم بمیرم.

گفتند:بزرگترین گناه نا امیدی است. وقتی براستی سخن گفتم .

گفتند: دروغ است . وقتی به ستایش روی آوردم گفتند: خرافات

است. وقتی گریستم . گفتند: کودکانه است. وقتی خندیدم گفتند:

دیوانه است. حال دگر مانده ام ..... و حال که دیگر! سخن نمیگویم.

گویند عاشق است! این است زندگی من .... براستی چه دنیای

دیوانه ایست

خسته ام از آدمهایی که هر روز عاشق میشوند. آدمهایی که خود

را نمی شناسند. گوشهایشان میبیند میدانند که نمی دانند اما

عاقلترین افراد خویش را میدانند. خسته ام از آدمهایی که سرانجام

خودشان را می دانند اما تلاشی برای تغییر آن نمی کنند که نگاهشان

دیگران و خودشان را فریب میدهد.قلب سنگیشان پشت چهره ساختگی

و لباسشان مخفیست آدمهایی که تفاوت عشق و هوس را نمی دانند

خسته ام از خودم که آدمم.

 

همه ی ما با اراده به دنیا می آییم. با حسرت زندگی میکنیم و با حسرت

میمیریم این است مفهوم زندگی کردن . پس هرگز به خاطر غمهایت گریه

مکن و مگذار این زمین پست شنونده ی آوای غمگین دلت باشد افسوس

آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند

لجبازی میکنیم و بعد برای آنچه از دست رفته آه میکشیم.

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/04/01ساعت 12:42 توسط ..:: .: سعید :. ::..

 

در پشت هر کوه خورشید به انتظار طلوع نیست

بدنبال گریه های هر چشم حقیقت نیست

بدنبال هر ردپا راه نیست

در ساحل هیچ دریایی ردپا ماندگار نیست

بدنبال هر سلام خداحافظی ای در راه است...

معنی هر نگاهی عشق نیست

پشت هر پنجره باغچه سبز نیست

در پی هر ابر سیاه مهتاب نیست

بر سینه هر خاک گل به زمین نیست

 

سعی کن همیشه تنها باشی

چرا که تنها به دنیا آمده ای

و تنها می میری.

بگذار عظمت عشق را درک نکنی

چرا که آنقدر عظیم است که تو را

و هستی تو را نابود خواهد کرد

اما اگر زمانی عشقی درقلبت رسوخ کرد

سعی کن آن عشق را آسمانی کنی پس آنرا بپذیر




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/04/01ساعت 12:41 توسط ..:: .: سعید :. ::..

 
To love someone means to see them as God intended them.
دوست داشتن یک نفر، یعنی دیدن او به همان صورتی که خدا خواسته است

To love someone is to look into yhe face of God.
دوست داشتن یک نفر یعنی نگاه کردن به چهره خداوند

The hour of departure has arrived,
and we go our ways I to die and you to live.
Which is the better, only God knows.
هنگام جدایی فرا رسیده است. هر کس به راه خود می رود
من می میرم و شما زنده می مانید. تنها خدا می داند کدام بهتر است


Live in such a way that those who know you but
don't know God will come to know God because they know you.
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند
به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند


A baby is God's opinion that life should go on.
نوزاد مشیت خداست بر ادامه زندگی

You don't cleanse your heart to come to God,
you come to God to cleans your heart.
شما قلب تان را پاک نمی کنید که به سوی خدا بروید
شما به سوی خدا می روید که قلب تان پاک شود

God is not what you imagine or what you think you underestand.
If you underestand you have failed.
خدا آن چیزی نیست که تصور می کنید، یا فکر می کنید که می فهمید
اگر می فهمید در اشتباهید


Prayer is conversation with God.
دعا گفتگو با خداست

I have learned to thank God for
answering my prayers with " no " or " not now " .
یاد گرفته ام از خدا تشکر کنم که دعاهایم را با " نه " و " حالا نه " پاسخ می دهد

The sole purpose of this human life in nothing
but the realization of God.
تنها هدف از این زندگی انسانی، شناختن خداست

God, grant me the serenity to accept the things I cannot change,
the courage to change the things I can,
and the wisdome to distinguish the one from the other.
خدایا به من متانت عطا فرما تا آنچه را نمی توانم تغییر دهم، بپذیرم
شهامت عطا فرما تا آنچه را می توانم، تغییر دهم
و عقل عطا کن تا تفاوت میان آن دو را تشخیص دهم. خداوند گريه کرد، زمانی که اين جسم مملو از روح را سرتاسر مملو از عشق الهی کرد، اما هم اکنون هر آنچه عشق می نامندش به هوس می رود

 

كاش واژه حقيقت آنقدر با لبها صميمي بود كه براي بيان كردنش نياز به شهامت نبود
کاش روزی میرسید که زندگی برای من بود و نه من برای زندگی ،
آن روز که من به پناهی احتیاج داشتم هیچ کس نبود که دستان سرد مرا بگیرد. ولی امروز در پس پرده ی تردیدم .
نمیدانم روزگار چگونه میگذرد فقط میدانم در حال گذر است.
من گل شقایقی هستم که عشق را فراموش کرده ام شاید هم بی وفایی روزگار عشق را از من گرفته....!
اما نجوایی از دور مرا به خود میخواند نمیدانم به طرفش بروم یا از آن حذر کنم هر چه هست زیباست


 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/04/01ساعت 12:40 توسط ..:: .: سعید :. ::..

  

    

          

     

امشب هم برای تو خواهم نوشت

 

شبی در سکوت تنهایی خودم

شبی پر از ستاره های عاشق

شبی با نور قرص ماه

می نویسم از تو برای تو

چون دل بهانه را در خود می بیند

چون دستانم گرمی دستانت را می خواهد

چون چشمانم دیدن نوری را می خواهد که فقط در چشمان تو آن را پیدا خواهد کرد

 

امشب باز خواهم رفت به جایی

به دنیایی که در تنهایی خودم آن را ساختم

دنیای که در تنهایی به سراغش می روم نه در تنهایی

من همیشه می روم

و من تو را در این دنیای خودم آورده ام و جای دادم

 

این دنیايه کوچک من شاید عجیب باشد

چيز های را در آن قرار داده ام

 

چيز هايی را کنار گذاشتم که در اين دنيای بزرگ اين طور نيست

در دنیای کوچک خود هوس را کنار گذاشتم

نفرت و نا امیدی را راه نداده ام

در آنجا همه چیز شکل انتظار دارد

عشق را سر دروازه آن نوشتم.

پایه های دوست داشتن را آنفدر محکم زدم که به هیچ عنوان از بین نخواهد رفت

و من تو را در آغاز این دنیا قرار داده ام                                                                                               به اميد روزی که هر کسی برای خود دنيای کوچکی درست کند خالی از هر بدی

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/04/01ساعت 12:38 توسط ..:: .: سعید :. ::..

                                                                  بی تو ، متاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید


یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزاده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/04/01ساعت 12:33 توسط ..:: .: سعید :. ::..

فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم

با چارتا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم

من باشم و تو باشی و یه جفت دلای بی قرار

فرصت خوبه انتقام از لحظه های انتظار

فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب

چشماتو روی هم بذار، امشب به یاد من بخواب

فکرشو کن دستای من رو قلب تو جون بگیره

هق هق بیقرار تو، تو سینه آرو بگیره

نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه

نه هیچ کسی سر برسه، ثانیه ای حروم بشه

فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب

چشماتو روی هم بذار، امشب به یاد من بخواب




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/04/01ساعت 12:30 توسط ..:: .: سعید :. ::..

 
۱۰۰۰ بار ۹۰۰ واژه را ۸۰۰ جای گوناگون به ۷۰۰ زبان

                     نزد ۶۰۰ تن گفتم.             

 ۵۰۰ تن از انان ۴۰۰ واژه را به ۳۰۰ زبان ۲۰۰ جور توجیه

                             کردند

۱۰۰ بار تو را در ۹۰ واژه به ۸۰ گونه در ۷۰ روز برای

                         خودم ساختم

۶۰ تای انها را در ۵۰ روز اموختم و پس از ۴۰ روز با ۳۰

                     روش از تو ۲۰ پرسش کردم

تو را ۱۰ بار به ۹ پرسش و ۸ پاسخ به ۷ گونه در ۶ برگه در

            ۵ روز برای ۴ بار به ۳ میهمانی فرا خواندم.

و در انجا ۲ ساعت خواهش کردم که تنها یکبار تنها یکبار بگی:

                                      دوستت دارم

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/04/01ساعت 12:29 توسط ..:: .: سعید :. ::..

باز هم با نام تو افسانه اي گلريز شد

باز هم در سينه ام عشق تو شورانگيز شد

باز هم همراه بوي ميخك و محبوبه ها

خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها

باز قلب پنجره بر روي من وا مي شود

باز هم پروانه اي در باغ پيدا مي شود

باز هم لاي كتابم مي نهم يك شاخه ياس

 مي كنم بهر پيامي قاصدك را التماس

باز هم در هر شفق دلتنگ و تنها مي شوم

باز هم با ياد تو سرشار رويا مي شوم.........

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1386/04/01ساعت 12:27 توسط ..:: .: سعید :. ::..

Image hosting by TinyPic

 

روی اولین تار موی سپیدم

                                  نام تو را نهادم

                                                    چرا که حاصل زحمات توست




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1386/03/22ساعت 13:8 توسط ..:: .: سعید :. ::..

عشق لالائی بارون تو شباس 

نم نم بارون پشت شیشه هاس

...

لحظه ی عزیز با تو بودنه

آخرین پناه موندن منه

...

تو خود عشقی که همزاد منی

تو سکوت منو فریاد منی

...

وقتی دنیا درد بی حدی داره

تویی که فریاد دردای منی




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 1386/03/22ساعت 13:7 توسط ..:: .: سعید :. ::..